روزها و سوزها

در حال هوای خودم می نویسم ... و اما دوستانی که لطف دارند مطالب من رو در وبلاگ یا سایت یا ...متعلق به خودشون می گذارند لطفا به من هم اطلاع بدهند یا رسم ذکر کردن منبع رو از یاد نبرند ....ممنونم

ساعت 7 صبح جاده قوچان – شیروان، ماشین شان از جاده منحرف شد و با برخورد با یک اتوبوس رضا بروسان و الهام اسلامی و دخترشان لیلا هر سه با هم رفتند...

و پسر خردسال این زوج شاعر مشهدی از تصادف جان سالم به در برد...

نمی دانم مجتبی کوچک روزهای سخت بعد ازین را چطور تاب خواهد آورد؟

و باز ما جماعت مرده پرست... پوسترهای عکس این دو شاعر را منتشر می کنیم... شعرهایشان را برای هم می خوانیم و کتاب هایشان دست به دست می چرخانیم...خبر روزنامه های فردا مهیا می شود و  تسلیت ها و یادبودها و ... دریغ... دریغ ... دریغ...

عاشقانه با هم زیستند و عاشقانه با هم رفتند...

سفرتان بخیر... پرستوهای غمگین این حوالی که قرعه کوچ شما هم در این فصل رقم خورد. یادتان باشد به آسمان بگویید که پرنده های در قفسی را می شناسید که سخت دلتنگ پروازند و هنوز دستشان به آسمان نمی رسد...

 

 مرا دوست داشته باش

 

چنان باورت می کنم

که شاخه هایت به شکستن امیدوار شوند

من دختر یک کشاورزم

آب باش و با من مهربانی کن

سرکشی نکن

قلب من از قدم های تو پیشی می گیرد

بگذار شب بیاید و خیابان را خلوت کند

تا تو را در آغوش بگیرم

تو دیواری هستی که هیچ دری از غمگینی ات کم نمی کند

همیشه چای می خوری و شعر می خوانی

صدای تو دلتنگم نمی کندتنهایم می کند. 

الهام اسلامی

 

گاهی به آخرین پیراهنم فکر می کنم

که مرگ در آن رخ می دهد

پیراهنم بی تو آه

سرم بی تو آه

دستم بی تو آه

دستم در اندیشه دست تو از هوش می رود 

ساعت ده است

وعقربه ها با دو انگشت هفتی را نشان می دهند

که به سمت چپ قلب فرو می افتد.

رضا بروسان

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ توسط لیلی نظرات () |

Design By : Night Melody